تبليغاتX
عفت و ارزش دختر

فلسفه پوشش در اسلام

فلسفه‏هائی كه بر ضدحجاب و پوشش ذكر شده غالبا توجيهاتی است كه مخالفين‏
پوشش تراشيده‏اند و خواسته‏اند آن را حتی در صورت اسلاميش امری غير منطقی‏
و نامعقول معرفی كنند . روشن است كه اگر انسان مسأله‏ای را از اول خرافه‏
فرض كند ، توجيهی هم كه برای آن ذكر می‏كند متناسب با خرافه خواهد بود .
اگر بحث كنندگان ، مسأله را با بيطرفی مورد كاوش قرار دهند در
می‏يابند كه فلسفه پوشش و حجاب اسلامی هيچيك از سخنان پوچ و بی‏اساس‏
آنها نيست .
ما برای پوشش زن از نظر اسلام فلسفه خاصی قائل هستيم كه نظر عقلی آن را
موجه می‏سازد و از نظر تحليل می‏توان آنرا مبنای حجاب در اسلام دانست
.

واژه حجاب

پيش از اينكه استنباط خود را در اين باره ذكر كنيم لازم است يك نكته‏
را يادآوری كنيم . آن نكته اينست كه معنای لغویحجاب كه در عصر ما اين كلمه برای پوشش زن معروف شده است چيست ؟

 كلمه‏حجاب هم به معنی پوشيدن است و هم به معنی پرده و حاجب . بيشتر
استعمالش به معنی پرده است . اين كلمه از آن جهت مفهوم پوشش می‏دهد كه‏
پرده وسيله پوشش است ، و شايد بتوان گفت كه به حسب اصل لغت هر پوششی‏
حجاب نيست ، آن پوشش حجاب ناميده می‏شود كه از طريق پشت پرده واقع‏
شدن صورت گيرد . در قرآن كريم در داستان سليمان ، غروب خورشيد را
اينطور توصيف می‏كند : " « حتی توارت بالحجاب »" ( 1 ) يعنی تا
آنوقتی كه خورشيد در پشت پرده مخفی شد . پرده حاجز ميان قلب و شكم را
"
حجاب " می‏نامند.

 

استعمال كلمه حجاب در مورد پوشش زن يك اصطلاح نسبة جديد است . در
قديم و مخصوصا در اصطلاح فقهاء كلمه " ستر " كه به معنی پوشش است به‏
كار رفته است . فقهاء چه در كتاب الصلوه و چه در كتاب النكاح كه‏
متعرض اين مطلب شده‏اند كلمه " ستر " را به كار برده‏اند نه كلمه حجاب‏
را .

بهتر اين بود كه اين كلمه عوض نمی‏شد و ما هميشه همان كلمه " پوشش "
را به كار می‏برديم . زيرا چنانكه گفتيم معنی شايع لغت حجاب پرده است ،
و اگر در مورد پوشش به كار برده می‏شود به اعتبار پشت پرده واقع شدن زن‏
است و همين امر موجب شده كه عده زيادی گمان كنند كه اسلام خواسته است‏
زن هميشه پشت پرده و در خانه محبوس باشد و بيرون نرود .
وظيفه پوشش كه اسلام برای زنان مقرر كرده است بدين معنی نيست كه از
خانه بيرون نروند . زندانی كردن و حبس زن در اسلام مطرح نيست . در برخی‏
از كشورهای قديم مثل ايران قديم و هند چنين چيزهائی وجود داشته است ولی‏
در اسلام وجود ندارد .
پوشش زن در اسلام اينست كه زن در معاشرت خود با مردان بدن خود را
بپوشاند و به جلوه‏گری و خودنمائی نپردازد . آيات مربوطه همين معنی را
ذكر می‏كند و فتوای فقهاء هم مؤيد همين مطلب است و ما حدود اين پوشش را
با استفاده از قرآن و منابع سنت ذكر خواهيم كرد . در آيات مربوطه لغت‏
حجاب به كار نرفته است . آياتی كه در اين باره هست چه در سوره مباركه نور و چه در سوره‏
مباركه احزاب ، حدود پوشش و تماسهای زن و مرد را ذكر كرده است بدون‏
آنكه كلمه حجاب را به كار برده باشد . آيه‏ای كه در آن ، كلمه حجاب به‏
كار رفته است مربوط است به زنان پيغمبر اسلام.

 

اما اينكه چطور شد در عصر اخير به جای اصطلاح رائج فقهاء يعنی ستر و
پوشش ، كلمه حجاب و پرده و پردگی شايع شده است برای من مجهول است.

 

 

سيمای حقيقی مسأله حجاب

حقيقت امر اينست كه در مسأله پوشش - و به اصطلاح عصر اخير حجاب -
سخن در اين نيست كه آيا زن خوب است پوشيده در اجتماع ظاهر شود يا
عريان ؟ روح سخن اينست كه آيا زن و تمتعات مرد از زن بايد رايگان باشد
؟ آيا مرد بايد حق داشته باشد كه از هر زنی در هر محفلی حداكثر تمتعات‏
را به استثناء زنا ببرد يا نه ؟
اسلام كه به روح مسائل می‏نگرد جواب می‏دهد : خير ، مردان فقط در محيط
خانوادگی و در كادر قانون ازدواج و همراه با يك سلسله تعهدات سنگين‏
می‏توانند از زنان به عنوان همسران قانونی كامجوئی كنند ، اما در محيط
اجتماع استفاده از زنان بيگانه ممنوع است . و زنان نيز از اينكه مردان‏
را در خارج از كانون خانوادگی كامياب سازند به هر صورت و به هر شكل‏
ممنوع می‏باشند .
درست است كه صورت ظاهر مسأله اينست كه زن چه بكند ؟ پوشيده بيرون‏
بيايد يا عريان ؟ يعنی آنكس كه مسأله به نام او عنوان می‏شود زن است ، و
احيانا مسأله با لحن دلسوزانه‏ای طرح می‏شود كه آيا بهتر است زن آزاد باشد
يا محكوم و اسير و در حجاب ؟ اما روح مسأله و باطن مطلب چيز ديگر است‏
و آن اينكه آيا مرد بايد در بهره‏كشی جنسی از زن ، جز از جهت زنا ، آزادی‏
مطلق داشته باشد يا نه ؟ يعنی آنكه در اين مسأله ذی نفع است مرد است نه‏
زن ، و لااقل مرد از زن در اين مسأله ذی نفع‏تر است.

 

فلسفه ی حجاب

فلسفه پوشش اسلامی به نظر ما چند چيز است . بعضی از آنها جنبه روانی‏
دارد و بعضی جنبه خانه و خانوادگی ، و بعضی ديگر جنبه اجتماعی ، و بعضی‏
مربوط است به بالا بردن احترام زن و جلوگيری از ابتذال او
.

 

-1 آرامش روانی

نبودن حريم ميان زن و مرد و آزادی معاشرتهای بی بندوبار ، هيجانها و
التهابهای جنسی را فزون می‏بخشد و تقاضای سكس را به صورت يك عطش روحی‏
و يك خواست اشباع نشدنی در می‏آورد . غريزه جنسی ، غريزه‏ای نيرومند ،
عميق و " دريا صفت " است ، هر چه بيشتر اطاعت شود سركش‏تر می‏گردد ،
همچون آتش كه هر چه به آن بيشتر خوراك بدهند ، شعله ورتر می‏شود . برای‏
درك اين مطلب به دو چيز بايد توجه داشت :
1 -
تاريخ همانطوری كه از آزمندان ثروت ياد می‏كند كه با حرص و آزی‏
حيرت‏آور در پی گرد آوردن پول و ثروت بوده‏اند و هرچه بيشتر جمع‏
می‏كرده‏اند حريصتر می‏شده‏اند.

 

هيچ فكر كرده‏ايد كه حس " تغزل " در بشر چه حسی است ؟ قسمتی از
ادبيات جهان عشق و غزل است . در اين بخش از ادبيات ، مرد ، محبوب و
معشوق خود را ستايش می‏كند ، به پيشگاه او نياز می‏برد ، او را بزرگ و
خود را كوچك جلوه می‏دهد ، خود را نياز می‏برد ، او را بزرگ و خود را
كوچك جلوه می‏دهد ، خود را نيازمند كوچكترين عنايت او می‏داند ، مدعی‏
می‏شود كه محبوب و معشوق " صد ملك جان به نيم نظر می‏تواند بخرد ، پس‏
چرا در اين معامله تقصير می‏كند " از فراق او دردمندانه می‏نالد .
اين چيست ؟ چرا بشر در مورد ساير نيازهای خود چنين نمی‏كند ؟ آيا
تاكنون ديده‏ايد كه يك آدم پول پرست برای پول ، و يك آدم جاه‏پرست برای‏
جاه و مقام غزلسرائی كرده است ؟ ! آيا تاكنون كسی برای نان غزلسرائی‏
كرده است ؟ چرا هر كسی از شعر و غزل ديگری خوشش می‏آيد ؟ چرا همه از
ديوان حافظ اينقدر لذت می‏برند ؟ آيا جز اين است كه همه كس آنرا با
زبان يك غريزه عميق كه سراپای وجودش را گرفته است منطبق می‏بيند ؟ چه‏
قدراشتباه می‏كنند كسانی كه می‏گويند يگانه عامل اساسی فعاليتهای بشر عامل‏
اقتصاد است !
بشر برای عشقهای جنسی خود موسيقی خاصی دارد ، همچنانكه برای معنويات‏
نيز موسيقی خاص دارد ، در صورتی كه برای حاجتهای صرفا مادی از قبيل آب‏
و نان و موسيقی ندارد .
من نمی‏خواهم ادعا كنم كه تمام عشقها جنسی است و هم هرگز نمی‏گويم كه‏
حافظ و سعدی و ساير غزلسرايان صرفا از زبان غريزه جنسی سخن گفته‏اند . اين‏
مبحث ، مبحث ديگری است كه جداگانه بايد بحث شود .
ولی قدر مسلم اينست كه بسياری از عشقها و غزلها عشق و غزلهائی است كه‏
مرد برای زن داشته است . همين قدر كافی است كه بدانيم توجه مرد به زن‏
از نوع توجه به نان و آب نيست كه با سير شدن شكم اقناع شود ، بلكه يا
به صورت حرص و آز و تنوع پرستی در می‏آيد و يا به صورت عشق و غزل . ما
بعدا در اين باره بحث خواهيم كرد كه در چه شرائطی حالت حرص و آز جنسی‏
تقويت می‏شود و در چه شرائطی شكل عشق و غزل پيدا می‏كند و رنگ معنوی به‏
خود می‏گيرد .
به هر حال اسلام به قدرت شگرف اين غريزه آتشين توجه كامل كرده است .
روايات زيادی درباره خطرناك بودن غريزه‏ای كه مرد و زن را به يكديگر
پيوند می‏دهد وارد شده است .
اسلام تدابيری برای تعديل و رام كردن اين غريزه انديشيده است و در اين‏
زمينه هم برای زنان و هم برای مردان ،

تكليف معين كرده است . يك وظيفه مشترك كه برای زن و مرد ، هر دو ،
مقرر فرموده مربوط به نگاه كردن است :
«
قل للمؤمنين يغضوا من ابصارهم و يحفظوا فروجهم . . . قل للمؤمنات‏
يغضضن من ابصارهن و يحفظن فروجهن ».
خلاصه اين دستور اينست كه زن و مرد نبايد به يكديگر خيره شوند ، نبايد
چشم چرانی كنند ، نبايد نگاههای مملو از شهوت به يكديگر بدوزند ، نبايد
به قصد لذت بردن به يكديگر نگاه كنند . يك وظيفه هم خاص زنان مقرر
فرموده است و آن اينست كه بدن خود را از مردان بيگانه پوشيده دارند و
در اجتماع به جلوه‏گری و دلربائی نپردازند . به هيچ وجه و هيچ صورت و با
هيچ شكل و رنگ و بهانه‏ای كاری نكنند كه موجبات تحريك مردان بيگانه را
فراهم كنند .
روح بشر فوق العاده تحريك پذير است . اشتباه است كه گمان كنيم‏
تحريك پذيری روح بشر محدود به حد خاصی است و از آن پس آرام می‏گيرد .
همانطور كه بشر - اعم از مرد و زن - در ناحيه ثروت و مقام از تصاحب‏
ثروت و از تملك جاه و مقام سير نمی‏شود و اشباع نمی‏گردد ، در ناحيه جنسی‏
نيز چنين است . هيچ مردی از تصاحب زيبا رويان و هيچ زنی از متوجه كردن‏
مردان و تصاحب قلب آنان و باعخره هيچ دلی از هوس سير نمی‏شود .
و از طرفی تقاضای نامحدود خواه ناخواه انجام ناشدنی است و هميشه مقرون‏
است به نوعی احساس محروميتمی‏گردد .
چرا در دنيای غرب اينهمه بيماری روانی زياد شده است ؟ علتش آزادی‏
اخلاقی و جنسی و تحريكات فراوان سكسی است كه به وسيله جرائد و مجلات و
سينماها و تئاترها و محافل و مجالس رسمی و غير رسمی و حتی خيابانها و
كوچه‏ها انجام می‏شود .
اما علت اينكه در اسلام دستور پوشش اختصاص به زنان يافته است اين‏
است كه ميل به خودنمائی و خودآرائی مخصوص زنان است . از نظر تصاحب‏
قلبها و دلها مرد شكار است و زن شكارچی ، همچنانكه از نظر تصاحب جسم و
تن ، زن شكار است و مرد شكارچی . ميل زن به خودآرائی از اين نوع حس‏
شكارچيگری او ناشی می‏شود . در هيچ جای دنيا سابقه ندارد كه مردان لباسهای‏
بدن نما و آرايشهای تحريك كننده به كار برند . اين زن است كه به حكم‏
طبيعت خاص خود می‏خواهد دلبری كند و مرد را دلباخته و در دام علاقه به‏
خود اسير سازد . لهذا انحراف تبرج و برهنگی از انحرافهای مخصوص زنان‏
است و دستور پوشش هم برای آنان مقرر گرديده است .
اما درباره طغيان پذيری غريزه جنسی و اينكه بر خلاف ادعای افرادی مانند
راسل ، غريزه جنسی با آزاد گذاشتن كامل و خصوصا با فراهم كردن وسائل‏
تحريك هرگز سير نمی‏شود و اشباع نمی‏گردد و همچنين درباره انحراف " چشم‏
چرانی " در مردان و انحراف " تبرج " در زنان ، باز هم بحث خواهيم‏
كرد
.

2 -استحكام پيوند خانوادگی

شك نيست كه هر چيزی كه موجب تحكيم پيوند خانوادگی و سبب صميميت رابطه زوجين گردد ، برای كانون خانواده مفيد
است و در ايجاد آن بايد حداكثر كوشش مبذول شود . و بالعكس هر چيزی كه‏
باعث سستی روابط زوجين و دلسردی آنان گردد به حال زندگی خانوادگی‏
زيانمند است و بايد با آن مبارزه كرد .
اختصاص يافتن استمتاعات و التذاذهای جنسی به محيط خانوادگی و در كادر
ازدواج مشروع ، پيوند زن و شوهری را محكم می‏سازد و موجب اتصال بيشتر
زوجين به يكديگر می‏شود .
فلسفه پوشش و منع كاميابی جنسی از غير همسر مشروع ، از نظر اجتماع‏
خانوادگی اينست كه همسر قانونی شخص از لحاظ روانی عامل خوشبخت كردن او
به شمار برود ، در حالی كه در سيستم آزادی كاميابی ، همسر قانونی از لحاظ
روانی يك نفر رقيب و مزاحم و زندانبان به شمار می‏رود و در نتيجه كانون‏
خانوادگی براساس دشمنی و نفرت پايه‏گذاری می‏شود .
علت اينكه جوانان امروز از ازدواج گريزانند و هر وقت به آنان پيشنهاد
می‏شود ، جواب می‏دهند كه حالا زود است ، ما هنوز بچه‏ايم ، و يا به عناوين‏
ديگر از زير بار آن شانه خالی می‏كنند همين است . و حال آنكه در قديم يكی‏
از شيرين‏ترين آرزوهای جوانان ازدواج بود . جوانان پيش از آنكه به بركت‏
دنيای اروپا كالای زن اينهمه ارزان و فراوان گردد ، " شب زفاف را كم از
تخت پادشاهی " نمی‏دانستند .
ازدواج در قديم پس از يك دوران انتظار و آرزومندی انجام می‏گرفت و به‏
همين دليل زوجين يكديگر را عامل نيكبختی و سعادت خود می‏دانستند ، ولی امروز كامجوئيهای جنسی در غير كادر ازدواج به‏
حد اعلی فراهم است و دليلی برای آن اشتياقها وجود ندارد .
معاشرتهای آزاد و بی‏بند وبار پسران و دختران ، ازدواج را به صورت يك‏
وظيفه و تكليف و محدوديت در آورده است كه بايد آن را با توصيه‏های‏
اخلاقی و يا احيانا - چنانكه برخی از جرائد پيشنهاد می‏كنند - با اعمال زور
بر جوانان تحميل كرد .
تفاوت آن جامعه كه روابط جنسی را محدود می‏كند به محيط خانوادگی و كادر
ازدواج قانونی ، با اجتماعی كه روابط آزاد در آن اجازه داده می‏شود اينست‏
كه ازدواج در اجتماع اول پايان انتظار و محروميت ، و در اجتماع دوم آغاز
محروميت و محدوديت است . در سيستم روابط آزاد جنسی ، پيمان ازدواج به‏
دوران آزادی دختر و پسر خاتمه می‏دهد و آنها را ملزم می‏سازد كه به يكديگر
وفادار باشند و در سيستم اسلامی به محروميت و انتظار آنان پايان می‏بخشد .
سيستم روابط آزاد اولا موجب می‏شود كه پسران تا جائی كه ممكن است از
ازدواج و تشكيل خانواده سر باز زنند و فقط هنگامی كه نيروهای جوانی و شور
و نشاط آنها رو به ضعف و سستی می‏نهد ، اقدام به ازدواج كنند و در اين‏
موقع زن را فقط برای فرزند زادن و احيانا برای خدمتكاری و كلفتی بخواهند
، و ثانيا پيوند ازدواجهای موجود را سست می‏كند و سبب می‏گردد به جای‏
اينكه خانواده بر پايه يك عشق خالص و محبت عميق استوار باشد و هر يك‏
از زن و شوهر همسر خود را عامل سعادت خود بداند.

 

 

وقتی پسر يا دختری می‏خواهد بگويد ازدواج كرده‏ام ، می‏گويد برای خودم‏
زندانبان گرفته‏ام . اين تعبير برای چيست ؟ برای اينكه قبل از ازدواج‏
آزاد بود هر كجا بخواهد برود ، با هر كس بخواهد بر قصد ، بلاسد ، هيچكس‏
نبود كه بگويد بالای چشمت ابرو است . ولی پس از ازدواج اين آزاديها
محدود شده است ، اگر يك شب دير به خانه بيايد مورد مؤاخذه همسرش قرار
می‏گيرد كه كجا بودی ؟ و اگر در محفلی با التهاب با دختری بر قصد ،
همسرش به او اعتراض می‏كند . واضح است كه روابط خانواده در چنين سيستمی‏
تا چه اندازه سرد و سست و غير قابل اطمينان است .
بعضی‏ها مانند برتراند راسل پنداشته‏اند كه جلوگيری از معاشرتهای آزاد
صرفا به خاطر اطمينان مرد نسبت به نسل است ، برای حل اشكال ، استفاده‏
از وسائل ضد آبستنی را پيشنهاد كرده‏اند ، در صورتی كه مسأله ، تنها پاكی‏
نسل نيست . مسأله مهم ديگر ايجاد پاكترين و صميمی‏ترين عواطف بين زوجين‏
و برقرار ساختن يگانگی و اتحاد كامل در كانون خانواده است . تأمين اين‏
هدف وقتی ممكن است كه زوجين از هرگونه استمتاع از غير همسر يا همسران‏
قانونی چشم بپوشند ، مرد چشم به زن ديگر نداشته باشد و زن نيز در صدد
تحريك و جلب توجه كسی جز شوهر خود نباشد ، و اصل ممنوعيت هر نوع‏
كاميابی جنسی در غير كادر خانواده حتی قبل از ازدواج هم رعايت گردد .
به علاوه ، زنی كه تا اينجا پيش رفته است كه به پيروی ازامثال راسل و تقليد از صاحبان مكتب " اخلاق نوين جنسی " با داشتن همسر
قانونی ، عشق خود را در جای ديگر جستجو می‏كند و با مرد مورد عشق و علاقه‏
خود همبستر می‏شود ، چه اطمينانی هست كه به خاطر همسر قانونی كه چندان‏
مورد علاقه‏اش نيست وسائل ضد آبستنی به كار برد و از مرد مورد عشق و علاقه‏
خود آبستن نشود و فرزند را به ريش همسر قانونی نبندد . قطعا چنين زنی‏
مايل است كه فرزندی كه به دنيا می‏آورد از مرد مورد علاقه‏اش باشد نه از
مردی كه فقط به حكم قانون همسر او است و الزاما به حكم قانون نبايد از
غير او آبستن بشود . همچنان مرد نيز طبعا علاقه‏مند است كه از زن مورد عشق‏
و علاقه‏اش فرزند داشته باشد نه از زنی كه با زور قانون به او پيوند
كرده‏اند . دنيای اروپا عملا نشان داده است كه با وجود وسائل ضد آبستنی ،
آمار فرزندان غير مشروع وحشت‏آور است
.

-3 استواری اجتماع

كشانيدن تمتعات جنسی از محيط خانه به اجتماع ، نيروی كار و فعاليت‏
اجتماع را ضعيف می‏كند . برعكس آنچه كه مخالفين حجاب خرده‏گيری كرده‏اند
و گفته‏اند : " حجاب موجب فلج كردن نيروی نيمی از افراد اجتماع است "
بی حجابی و ترويج روابط آزاد جنسی موجب فلج كردن نيروی اجتماع است .
آنچه موجب فلج كردن نيروی زن و حبس استعدادهای او است حجاب به‏
صورت زندانی كردن زن و محروم ساختن او از فعاليتهای فرهنگی و اجتماعی و
اقتصادی است و در اسلام چنين چيزی وجود ندارد . اسلام نه می‏گويد كه زن از خانه بيرون نرود و نه می‏گويد
حق تحصيل علم و دانش ندارد - بلكه علم و دانش را فريضه مشترك زن و مرد
دانسته است - و نه فعاليت اقتصادی خاصی را برای زن تحريم می‏كند . اسلام‏
هرگز نمی‏خواهد زن بيكار و بيعار بنشيند و وجودی عاطل و باطل بار آيد .
پوشانيدن بدن به استثناء وجه و كفين مانع هيچگونه فعاليت فرهنگی يا
اجتماعی يا اقتصادی نيست . آنچه موجب فلج كردن نيروی اجتماع است آلوده‏
كردن محيط كار به لذتجوئيهای شهوانی است .

چيزی وجود ندارد . اسلام نه می‏گويد كه زن از خانه بيرون نرود و نه می‏گويد
حق تحصيل علم و دانش ندارد - بلكه علم و دانش را فريضه مشترك زن و مرد
دانسته است - و نه فعاليت اقتصادی خاصی را برای زن تحريم می‏كند . اسلام‏
هرگز نمی‏خواهد زن بيكار و بيعار بنشيند و وجودی عاطل و باطل بار آيد .
پوشانيدن بدن به استثناء وجه و كفين مانع هيچگونه فعاليت فرهنگی يا
اجتماعی يا اقتصادی نيست . آنچه موجب فلج كردن نيروی اجتماع است آلوده‏
كردن محيط كار به لذتجوئيهای شهوانی است .
آيا اگر پسر و دختری در محيط جداگانه‏ای تحصيل كنند و فرضا در يك محيط
درس می‏خوانند دختران بدن خود را بپوشانند و هيچگونه آرايشی نداشته باشند
بهتر درس می‏خوانند و فكر می‏كنند و به سخن استاد گوش می‏كنند يا وقتی كه‏
كنار هر پسری يك دختر آرايش كرده با دامن كوتاه تا يك وجب بالای زانو
نشسته باشد ؟ آيا اگر مردی در خيابان و بازار و اداره و كارخانه و غيره‏
با قيافه‏های محرك و مهيج زنان آرايش كرده دائما مواجه باشد بهتر سرگرم‏
كار و فعاليت می‏شود يا در محيطی كه با چنين مناظری روبرو نشود ؟ ‏
 اگر باور نداريد تحقيق كنيد .
حقيقت اينست كه اين وضع بی حجابی رسوا كه در ميان ما است و از اروپا
و آمريكا هم داريم جلو می‏افتيم از مختصات جامعه‏های پليد سرمايه‏داری غربی‏
است .

 -4ارزش و احترام زن

قبلا گفتيم كه مرد به طور قطع از نظر جسمانی بر زن تفوق دارد . از نظر
مغز و فكر نيز تفوق مرد لااقل قابل بحث است . زن در اين دو جبهه در
برابر مرد قدرت مقاومت ندارد ، ولی زن از طريق عاطفی و قلبی هميشه تفوق‏
خود را بر مرد ثابت كرده است . حريم نگه‏داشتن زن ميان خود و مرد يكی از
وسائل مرموزی بوده است كه زن برای حفظ مقام و موقع خود در برابر مرد از
آن استفاده كرده است .
اسلام زن را تشويق كرده است كه از اين وسيله استفاده كند . اسلام مخصوصا
تأكيد كرده است كه زن هر اندازه متين‏تر و با وقارتر و عفيفتر حركت كند
و خود را در معرض نمايش برای مرد نگذارد بر احترامش افزوده می‏شود .
بعدا در تفسير آيات سوره احزاب خواهيم ديد كه قرآن كريم پس از آنكه‏
توصيه می‏كند زنان خود را بپوشانند می‏فرمايد : " « ذلك ادنی ان يعرفن فلا
يؤذين »" . يعنی اين كار برای اينكه به عفاف شناخته شوند و معلوم شود
خود را در اختيار مردان قرار نمی‏دهند بهتر است ، و در نتيجه دور باش و
حشمت آنها مانع مزاحمت افراد سبكسر می‏گردد .

 

پس هر چه دختر با حجاب تر با ارزش تر

 

به تخلیص و تصرف از کتاب ((حجاب)) استاد مطهری

 

+ نوشته شده در  جمعه هفتم دی 1386;ساعت 15:59;  توسط م.ز;  |